مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )
275
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )
حكايت احمد دنف و حسن شومان با دليلهء محتاله و دخترش و نيز حكايت كردهاند كه : در عهد خلافت هرون الرشيد ، دو مرد بودند . يكى احمد دنف نام داشت و ديگرى را حسن شومان مىگفتند . و هردو خداوند مكر و حيلت بودند و كارهاى عجيبه از ايشان سر ميزد و بدان سبب ، خليفه ، ايشان را خلعت داده ، احمد را مقدم ميمنه و حسن شومان را مقدم ميسره كرده بود . و بهر يكى از ايشان در ماهى هزار دينار ميداد . و ايشان هر يكى چهل مرد در زير حكم داشتند . روزى احمد دنف با حسن شومان و هشتاد تن زيردستان ايشان سوار هميرفتند و منادى به حكم خليفه ندا در ميداد كه : جز احمد دنف ، مقدم ميمنه ، كس نيست و بجز حسن شومان ، كسى بسرهنگى ميسره نشايد و ايشان مسموع الكلمه و محفوظ الحرمة هستند . و در شهر بغداد ، عجوزى بود دليلهء محتاله نام و دختر او را زينب نصابه